تبليغاتX
يادداشت هاي يك خيال باف

يادداشت هاي يك خيال باف

...

خانه ی جدیدم را دوست دارم ... خانه ای که برادر بسازد دوست داشتنی هم هست...همیشه فکر هایش را دوست می دارم  چون خودش می سازد  ـ درست مثل کارهایش ـ هرچند که با من یکی نباشد ...این خانه ی نو هم شاید انگیزه ای بشود برای نوشتن و باقی ماندن توی سرما و رسم بی مزه ی "به من هم سر بزن" وبلاگ نویس ها هرچند که برای او نشد...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 21:45  توسط خيال باف  | 

حوض ماهي ها پرآب
خانه ي ما در خواب
رخت نسرين در باد
گل نرگس در باغ
خيس تابستان است
كوچه ي بعد از ظهر
پدرم در سر كار
لب خشكش به نفس افتاده
من و نسرين نگران
نكند عقربه ي كوچك ساعت كار پدر
روي 2 خوابش ببرد
و پدر يادش برود
من و نسرين و علي
دم در منتظريم

پ.ن:شاعر من نیستم ببخشاید که نمیشناسمش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:50  توسط خيال باف  |