توي شكم اين اتاق كسي لگد مي زند
ديگر وقتش رسيده است
صداي فرياد چار ديوار را همه ي كوچه ها مي شنوند
توي كهنگي و نم و ناي يك هفت اردي بهشت تكراري
شايد
زاده بشوم امروز
خونين
در ديوار ديگري كه جاي شما را تنگ كنم
آنقدر وسيع
كه هرچه لگد بزنم
هيچ ديواري فرياد نشود
و آنقدر تنگ
كه شانه ام خرد شود دوباره
هزار باره
جنين بشوم
غمگين و تا خورده
محصور ديوار تنگ آشنايي كه سهم تنهاي من نيست
آقايان
خانمها
قابله هاي هرزه ي هر روزه
تلاش نكنيد
توي دنياي شما نمي آيم
فردا كه بشود
اين اتاق تنگ خفه مي شود
و دنيا تمام مي شود در من
مرده متولد ميشوم
